X
تبلیغات
رایتل
ღ بادکنک صورتیღ ‍

داستان / شعر / حرف های خودم

امروز من و باباییم رفتیم دو جفت پرنده خریدیم. یه جفت فنج، یه جفت طوطی.

از خیابون مولوی. اونجا یه عالمه پرنده هست. رنگ و وارنگ هرجوری که دلت بخواد، طوطی، فنج، قناری، کبوتر، اردک، سینه سرخ، حتی یه سری کبوتر بودکه گردن درازی داشتن که من فکرکردم شاید از اون کبوترایی باشه که قدیما نامه می بردن.یه عالمه پرنده ی دیگه هم بودکه من حتی اسمشو نشنیده بودم.

این دفعه‌ی دومم بود که می رفتم اونجا آخه دفعه‌ی قبلی که رفته بودیم اونجا یه طوطی دیدیم که خیلی بزرگ بود. پرسیدیم قیمتش چنده، فروشنده گفت دو و نیم میلیون تومن. پرهاش آبی و قرمزبود.

طوطی های من برزیلی ان. نره سبز و نارنجیه، مادهه آبی و خاکستریه.

اونجا یه کاسکو دیدیم یه صدای خیلی بدی داشت؛ به جای حرف زدن مثل کلاغ قار قار می کرد.

یه مرغ مینا هم دیدیم که صاحبش می گفت پنجاه کلمه بلده و سیصدهزار تومان می دمش.

اونجا فنج های خیلی خوشگلی داشت. فنج های من سفید و خاکستری ان. نره که خاکستریه سر لپ هاش نارنجیه. البته من قبلاً یه همسترداشتم ولی توی پارک رهاش کردیم رفت. من امروز خیلی خیلی خوشحال هستم.



نوشته شده در جمعه 22 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 06:40 ب.ظ توسط محدثه نظرات (1)



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت